تبليغاتX
کاکوتی - از کشور عشق


* والا بلا اين زندگي صنار نمي ارزه... رو پايه هاي سست اين همه دل شکسته هيچ بنايي نمي شه ساخت...

* سبز... آبي... راه راه... خال خال... حقيقت بي رنگه... شفاف شفاف... واسه همين نمي شه ديدش... هيشکي هم بهش راي نمي ده...

* وقتي شب با چشاي بسته وسط جاده  وايستي... يه تريلي لهت مي کنه... به همين سادگي... به همين خوشمزگي...

* تبر به دست وايستاديم که دنيا جنگل نشه...

* کمک می کنن به روشن شدن ابهامات اعمال هم دیگه... دشمنان دوست یا دوستان دشمن... اسمشم می ذارن مناظره... ما هم از دیدن این جنگ زرگری محکم ذوق می کنیم و پای تلویزیون به جون هم می افتیم... چقدر دوست داشتنی هستیم به خدا...

* ديگه دنبال رگ خوابت نيستم... با کدوم رگ بيدار مي شي سيب زميني؟

* خدا رحمتت کنه... مرگ فجيعي بود... فکر نمي کردم اين جوري بميري...

* خدايا شکرت... واسه اين همه نور... اين همه هوا... اين همه عشق...

.................................................................................................

** ممنون نگین جان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 9:57  توسط یواشکی  |