بسته ارسالی آهو ها
***
***
دست هایم را
زیر باران می گیرم
سر انگشتانم
واژه ها جوانه می زنند
باغچه تنهاییم
پر از نهال شعر می شود
***
غروب ملس پاییز،
طعم ترا دارد
قطرات باران روی لبم
***
کوچه پنهان شده باز
زیر پیراهن سر سبز درخت
از نگاه باران
***
سایه ابری نیست،
آسمان بی تاب است
چشم خورشید اگر
بارانی ست...
پ.ن:رازی که بر غير نگفتيم و نگوييم / با دوست بگوييم که او محرم راز است
* مقصد همچون راهواری
محمل سفری دوباره را بدوش می کشد،
زندگی فاصله میان مقصد هاست
* چشم های تهی
قلبی تهی تر،
شاهد تنهایی ماست
دست های گره خورده مان
* عطر تنت را
در سپرده بلند مدت خاطراتم
پس انداز می کنم
با این که روز مبادا امروز است
* پروانه نمی شود
این پرنده مهاجر،
تنها می آید تا برای فصلی مبهم
لانه ای ویرانه را
دوباره باز سازی کند
* شاپرک های شوق را
در سینه ات پنهان می کنم
آرام تر بخواب...
* عطر تند میوه های کاج را
کلاغی بر بام مرتفع ترین ساختمان نیمه کاره
از باد می دزد...
و زمان
نگاهت را از من...
* گوش های جیب هایمان
کر شده از جرینگ جرینگ دسته کلیدی
که هیچ قفلی را باز نمی کند!
پ.ن: ماه مبارک است و من/ با لب روزه دار ازاین/ قول و غزل نوشتم/ بیم گناه کردن است (شهریار)
ت.و: شعر عنوان خاقانی
حاصل پرواز کبوتران
بر فراز رنگین کمان
تنها پر های رنگینی است
که لابه لای کتاب ها
خشک می شود
***
آسمان و زمین مال تو،
برای من
همین شاخه شکسته کافی ست
تا گاه و بی گاه
گنجشک دلی بر آن بیاساید
رنگین کمان واژه ها
میان نگاهمان پل می زند،
وقتی آفتاب نام تو
چشم هایم را بارانی می کند...
***
خدایا... منو ببخش که کفران نعمت کردم و از لحظه لحظه اون همه زیبایی و *خوشبختی* چنانکه باید و شاید... لذت نبردم... منو ببخش به خاطر این همه ندونم کاری و اشتباه... (اینم توبه در ملاء عام)...
* دومی حذف شد... نه از ترس تفنگ چی های قدیمی... بخاطر اینکه نباید دنبال محدودیت برای عشق بود... امروز که از تو حیاط رد می شدم... حس کردم هنوزم خیلی عاشقم... عاشق باد که ابرا رو روی کولش می ذاره و می بره... عاشق آسمون که این همه آبی رو با سخاوت به شهروندان دود زده دوستندار محیط زیست تهرونی هدیه می کنه... عاشق درختا که درخشش رقص برگاشون زیر نور آفتاب چشم نواز ترین منظره است... خیابونای شلوغ پلوغ شهر با مردم گرمازده اش که تازگی ها نمی دونم چرا مهربونتر شدن و نگام که تو نگاهشون گره می خوره لبخند تحویلم میدن... گنجشکا و جنب و جوش بی نهایتشون... حتی عاشق قیافه با نمک گربه های ولگرد با اون پوزه های کثیفشون وقتی که با ناز از عرض خیابون رد می شن... خلاصه از همیشه عاشق ترم...
ماهی کوچک
***
بر درختی پیر
پوست پوک دو زنجره
غروب جنگل
***
۲.
صحرای خاطرم
میعادگاه جوانه هاست
دروغی بیش نیست اگر می گویند:
سال های قحطی در راهند...
***
۳.
در شبی تیره و سرد
در میان خواب و بیداری
عشق هم سرزده می آید... حیف!
یاد دیو و نمکی می افتم
هفت در رابستم...
گاهی به گاو ها غبطه می خورم!
***
۲)
سر ماه را
زیر آب می کنند...
ستاره ها در تاریکی مطلق
پروار می شوند
***
۳)
حل می شوم
در خانه های سیاه و سفید
جدول سیمانی ذهن تو
پاسخ ها را انتهای صفحه
وارونه توشته اند!
***
۲.
پنجره های کاغذی خاطرات،
میان مشت واژه ها...
مچاله می شوم
***
۳.
اقاقی خشک،
غوغای گنجشک ها
صلات ظهر...
***
۴.
بدنبال عطر
بوته های تازه اسپند
در خاطراتم
گم می شوم...
دخترکی دلم را
کنار پینه دوز هایش می گذارد!
خواب و بیداری،
اعلام می کند
رسیدن سحر را
آواز پرنده ای...
چگونه می توانم
مال تو باشم...
وقتی به خودم تعلق ندارم؟!
***
۲)
روحمان را
دفن می کنیم،
در گوری که
به نام عشق کنده ایم
***
۳)
از میان ما
برخیز!
دیریست تشنهء
در آغوش کشیدن همیم...
من و من
***
۲)
طاقت ندارم،
خشک و بی روح
در قابی گران قیمت
سنجاق شوم
تا کلکسیون پروانه های تو را
تکمیل کرده باشم...
***
*شب!
* کلیک رنجه بفرمایید روی لینک ها بی زحمت...
ای کاش به بعضی از نتایج نمی رسیدم... که این قدر از خودم و بشریت... اینا...
اگه "دور از جون" خودمو بزنم به گاویت و یه مدتی اصلا فکر نکنم، احتمال میدم حالم بهتر بشه...
*زیر سایه درختان،
تمام بعد از ظهر
نشخوار گاوها...
* از شاخ گاو ها،
بالا و پایین می پرند
گنجشک ها
*زوزهء گرگ ها...
گوش هایش را تیز کرده
گاو گرسنه
* مترسکی
در مزرعهء شبدر،
چریدن گاو ها...
تصاویر کج و معوج پشت لیوان
واقعیت همین است!
***
۲)
پشت پنجره،
خیره به
جنب و جوش بهاری گنجشک ها
گربهء خانگی
***
۳)
قطره ای آب،
غرق شده اند
مورچه ها
۱)
بار سنگین عشق،
دیری است
تن به غزل نمی دهند
واژه ها هم
***
۲)
تصور مبهم شان
از مناظر را
بر پرده ها
نمایش می دهند
پنجره ها
***
۳)
رد پای عقاب ها
بر زمین...
کر می شوم
از صدای
چهار نعل تاختن اسب ها...
روی ابرها
***
۴)
مثل خرگوشی خسته
خیره می شوم...
در آینه بی انعکاس
چشمان گرگها
***
۵)
بر دامنه شب
ستاره ها می درخشند...
شبیه چشم گرگ های
پنهان شده
در تاریکی
***
۶)
ملحفه های سپید قدیمی
در صندوقچه ای قفل
پر از لکه های زرد و پلید،
زایمان جن ها...
***
۷)
بر نگرد،
قرار نیست کاخی بسازم
بر ویرانه های
عمارت قدیمی عشق...
***
۸)
گنج دلم،
ویرانه روحم را
دوباره می سازم
سر سبز تر از پیش
پرپر شدن
آویز یاس بنفش،
باد بهاری
***
۲)
میدان شهر،
فواره های روشن
رنگین کمان...
***
۳)
زمین ستبر،
بعد از باران
باید منتظر سیل بود...
***
۴)
انتظار کشیدن،
گربه ای زیر پنجره
مرغ فروشی
***
۵)
چه تفاوتی دارد
سکوت با گفتن؟
وقتی همه
گوش هایشان را
گرفته باشند
***
۶)
سخت یا آسان
باید بیاموزیم...
اما،
هنوز هم بلد نیستم
بند کفش هایم را
محکم ببندم
هایکو های در خواستی:
۱)
کنار دیوار
گربه و پسرکی،
سفید و سیاه
***
۲)
جعبه جایزه...
پایین رفت از پله ها،
مرد طنز نویس
***
|
سه شنبه 13 فروردین1387 ساعت: 21:25 |
توسط:بوالفضول الشعرا | ||||
|
دوستان شاعر در مدح ما در هر قالبی شعر سروده اند الّا در همینا! یواشکی: (تشخیص مدح و ذمش به عهده دوستان گرامی) | |||||
۱) ابرهای سیاه،
بهار هم از آسمان
کلاغ می بارد
***
۲) لگد می کند
گل های بنفشه را،
پسر بازیگوش
***
۳) زمین می خورند
دست در دست هم
از شوق
سوارشدن چرخ و فلک
کودکان عجول...
* این پست ها تحت عنوان شعرک چه آرشیو می شه... که شامل هایکو و شعر های کوتاهه... لزومی به تفکیکش نمی بینم...
فوج فوج
سايه هاي غريبي
به هيات کلاغ ها
از روي سرم مي گذرند...
نه گنجشکي، نه کبوتري
دنيا هنوز هم
در انحصار کلاغ هاست
***
عصیان
می اندیشم...
به چگونگی
طغیان دریاچه نگاهت
روزهای طوفانی
هنوز زیر رواق
نسترن ها می خوابم
حتی شب های زمستان...
***
بسته ارسالی آهو ها
***
دخترکی
با پیراهن آبی
***
بی آنکه
قدم از قدم
برداشته باشم
***
پر از ستاره شده...
حالا که پیراهن شب پوسیده
***
از پس پرده ها
آفتاب بی رمق زمستان
***
می خواهد آپ تو دیت شود،
کامپیوتر احمق...
***
یا
نگویی
تریلی زمان می گذرد
از روی جاده های سنگلاخ
حرف های...
***
مثل سایه به خودم نزدیکم
***
از همون پنجرهء وا مونده
تورو می دزده و می اندازه تو چاه
نمیتونی توی تاریکی بفهمی کی میاد
تا تو رو یه لقمه چپش کنه...
***
روی هم بذار...
بما چه که کی خوابه کی بیدار
***
تصویر رودهای بهاری را
از میان عطر دلپذیر
پونه های خشک
***
***
از عشق خالی ست،
چک بی محل نمی کشم
***
اسب گاری
زوزهء گرگ ها...
***
به نام تو!
با تک واژهء عشق
و دستور زبان سکوت
***
نچلونده
توی تشت آسمون
جامونده
ابرها را گره می زنم...
آسمان فرش می شود
فرشته ها پا برهنه راه می روند
***
پنجره های روحم
گشوده می شوند
فکرم پرواز می کند...
***
همسایه روبرویی
به تصاویر مبهم ما
از پشت پرده
***
ظلمت نگاه مرا
لبریز
از ستاره نمی کند.
***
در کنار
گرمای بی توقع شوفاژ
در کشاکش دهر
هزار و نهصد و نود و نه تا دوست دختر داشته باشه
به علاوه یه همسر کدبانو![]()
***
فنجان سرد و کوچک قهوه
دو لیوان چای لب سوز می خواهم
تا در کنار تو
عشق
سرنوشتمان را پیشگویی کند...
***
شاخه های کاج پشت پنجره را
سنگینی برف
***
پر کرده اند...
بر درخت ها
فوج گنجشک ها
***
قضات چشم چران
دست های بریده
***
امواج آشفته باد
گیسوان زنی
می دونم
تا جایی که
قدت به
دلواپسی های من برسد
***
کتاب ورق می خورد
بی آن که
خوانده شده باشد
***
چه کسی دانه می پاشد...
دوست یا دشمن
***
گم شده یه بچه آّهو
***
به دیوار می کوبد
سایه ام متاْسف...
***
روزهای بارانی
پوتین های گل آلود
***
مسافر قطار
با عینک
***
تا
همدم تو باشم
***
تخریب شده است
خانه قدیمی
***
آتش می زنم...
بت خانه
ویران می شود
***
تکان می دهم...
سکه ها
پر سرو صدا ترند
***
تو را
کوچک تر می بینم
شبیه یک نقطه
انتهای جملهء خیالاتم...
***
ابر های سپید اتو کشیده
تشت آسمان
***
در کوچه های پاییزی،
زمستان مرا پیدا می کند...
***
دعوت نمی کنم...
وقتی برف ها آب نمی شوند
***
پسرکی کنار ترازویی
مشق می نویسد...
***
صدای فریاد برگ ها را
هنگام سقوط
از بلندای شاخه ها
وقتی که
پاییز را
لعنت می کنند
***
گوش هایت را می گیرم
تو تا همیشه
باید کودک بمانی...
***
شبیه چای
مانده از صبحانه
که کسی با نصفش
لقمه خشکی را
زورکی با عجله بلعیده
***
به سکوت دو پروانهء سبز
روی برگی
در آغوش نسیم پاییز
***
دریای آرامی ست
که درآن
ماهی نیست
***
که کندوی کلامت را
با گرده گل هایی
که از گلستان هایی خیالی کش رفته اند
پر از عسل می کنند،
دست های نوچم
به نوشته های شیرینت
چسبیده اند...
***
تا روی شیشه ها بلغزد
و من وسوسه شوم
پنجره را باز کنم...
***
آنچه را که فکر می کنم
می دانم،
دوباره عشق متولد می شود
***
محبوس هستند
پشت دیوار چشمهایت...
***
اما
روی صفحهء نقاله راه می رویم
شروع تازه ای
در کار نیست
***
چیزی که شروع نشده
پایانی ندارد...
***
خیانت کردم
تا
به تو
وفادار بمانم...
***
جان سالم به در می برد
مگس سمج
***
و زمستان های بی یونجه
چه کسل کننده!
***
هفت رنگ پلو
با عطر سیاست
و
زعفران سوبسید دار سوبله
با تمام دوری
با تمام نا آشنایی
ترس ها و دلواپسی هایمان
گاهی
چقدر شبیه هم می شوند
***
دل هایمان
زیر بارش مداوم
باران های موسمی
***
در محاصرهء مداوم تصاویر
***
که ببینی
می خوانی...
و ندیده می گذری
***
زندان بان
آشنا تر بود...
***
برای پود نگاهم
میله ها
***
به دنبال هر تصوری باشند
دست هایت
آن را
ترسیم می کنند
***
و
زاویه دیدت را
عوض کن...
طر ح ها بی نهایت می شوند
زشت یا زیبا
***
به اندازهء
تمامی وسعت سرزمین
تنهایی مان
***
از عشق آتشین دیروز
تنها گل خشکی
در گلدان خاطرات
***
پشت پنجره اتاقم،
بارش باران
***
باران
بیرون آمده اند از خاک
کرم های خاکی
***
برای ترمیم لایه ازون
***
سر خط...
پ.ن: آقا اجازه، این صفحه خیلی خط دارد! سر کدام خط؟
***
بر خطوط آبی دفترم
ترانه ی سکوت شنیدنی است...
***
دست های شهوت آلود تاریکی
بر
اندام برهنه ی شب
***
من و سایه ام
هنگام نوشتن از تو
***
بر دریایی آرام،
چین های صورت مادرم
***
سقوط...
روح ترک خورده ام
سیراب می شود
شبیه گل سنگی
از شبنم صبح گاهی...
***
محاسبه ی محیط کثیر الاضلاع
محدوده های ما...
***
به تو ختم می شوند
تمام بی راهه ها
به من
***
ظرفی که نیست!
***
زنجیر شده است...
بیزاری هایمان به هم
***
باقی این ماجرا مدح شماست!
***
درک
در آغوش می کشم
چتر ها بسته می شوند...
دانه دانه نخ می کشم...
خیلی گران تمام می شود
این گردن بند بدلی
***
جیغ بنفش کوچه های لیز
یعنی:
چنارستان کلاغانی شده
با همت پاییز...
***
نظاره می کند...
در آیینه مرداب
برگی جوان!
و سگی ولگرد...
شهر سالم.
بي هم هم هيچي نيستيم.
فقط
آدم نمی خوریم...
انعکاس گام ها...
در حنجرهء کوچه،
پنجره های خاموش
***
دعا
رشته های محکم دعا...
تسبیحی بلورین
***
سیل
طغیان می کند
رود خانه خشک
با رویای دریا...
***
کو؟
کو کو کنان
در پی آشیانی
فاخته ها
***
تنهایی
واژه های من،
دختران زنده بگور
قلعهء تنهایی
قبیله ام هستند...
نفسشان طوفان شن
و
چشمهای خاک آلودشان
آیینه سراب
***
گم
تمام تصاویر
متعلق به گذشته هستند
و همه رویا ها متعلق به آینده
امروز کودک گمشده ای ست...
که یک دستش را دیروز می کشد
و دست دیگرش را
فردا
***
استحکام
ویرانه می شوند
قصر های شنی...
با اولین باد،
با اولین باران
***
پستو
موشی در
صندوقچه مادر بزرگ،
چادر چریده
***
...
نردبان می خواهد،
خورشید خسته
برای طلوع
***
خالی
رویا شده ای
برای خواب هایم...
***
سوسو
گذر زمان را
فراموش کرده اند...
گذر زمان را
تندیس های من و تو
این سو
و آن سوی
پلی فرسوده
***
تاتر
به تماشای هم نشسته اند
بازیگران خبره...
صحنهء زندگی
***
جرم
تازیانه زبان تو
و کبودی های روح من...
ضربات بی حد...
***
دستم!
دستم،
گریزان از
دست های لال تو...
***
حقیقت
فرسنگ ها فاصله دارد...
من و تو امروز
با من و تو فردا،
با همهء علاقه ای که به هم داریم
ما نمی شویم
***
جبر
خودم را
گم کرده ام،
در
حلقهء محاصره
آیینه ها
***
عشق
گنجشک ها
با صدای گام هایم...
پر نمی گشایند،
به عشق فکر می کنم...
***
عکس العمل
دخترک درونم
با صدای بلند گریه می کند
لبخند می زنم...
***
نگاه
از ورای زمان،
ما را می نگرد...
مردی با کوله بار پنجره ها
که بر شانه هایش
غبار سبز اساطیر سنگینی می کند
***
بوف
آوار دست های سرد تو
بر بغض شانه ام،
ویرانه می شوم...
***
یلدا
آینه ها در خوابند،
شبی به بلندی سال ها...
گل فروشی،
مرگ زنبورها،
در میان ـ
گل های مصنوعی
***
بارش باران...
هجوم پشه ها از
پنجرهء باز
***
گاوستان
مزارع بی آب و علف،
کوچ بی امان
گاو های پرنده
***
...
بذر طوفان می کارد...
در مزارع آرام دلها
نسیم
***
سان
مدام رژه می روند...
جلوی چشم هایم،
جاده ها
***
ویروس
نه بویی،
نه طعمی،
یعقوب چاییده
در این
کوران نابهنگام
***
ازدواج
مصیبت مصاحبت
شمع های سوخته
و
پروانه های فولادی
***
ماهیتابه
دریاچه ای روغن گداخته...
شناور شده
قزل آلای رنگین کمانی خال دار
***
گاو
حاشیه مرداب،
لگد شدن قورباغه ها
هنگام چرا...
***
علت
بدنبال حشرات،
پوست درخت را می کند...
کلاغ گرسنه
***
گی لاس
پشت گوش می اندازند
گیلاس ها را،
آدم بزرگ ها...
***
خرید
عینک های دودی،
چشم هایی که به
ندیدن اصرار دارند
***
پا
پا های بزرگ تو،
کفشهای کوچک من،
هردو پا برهنه
***
پل
گر گرفته...
پله های پل آهنی،
ظهر تابستان
***
نوازش
ساز های بی نوا
و
حرکات موزون زورکی...
***
نفس
بی هوا می ریزند...
اشک هایم،
به هوای تو
***
دلم
دلم باز نمی شود
با این همه دلبستگی...
***
ضد نور
پرده می زنم
پشت تمام پنجره ها،
آفتاب فضول
گوسفندان را
می شمرم،
گرگ ها
بیدار می شوند...
***
صاعقه
نشت می کند...
نور،
از ترک های
شب شکسته
***
نان دو آتشه
مهربان تر بنویس،
ذهنم خمیر شده...
با این خنجر های خْرد
***
واشر سکوت
نعره زنان
چکه می کنند
شیر های احساس
***
م.ن
من و من،
نیم من که باشیم
من می شویم
***
کی؟
زنجیر ی بافته،
برای اسارت روحش
با حلقه های گم شده...
***
اطفاء حریق
آتش لبخندم را
خاموش می کنند،
اشک هایم...
***
تر وخشک!
صدور حکم جلب...
برای تمام واژه ها،
قاضی سکوت
***
...
بلا تکلیف مانده ام،
با این همه جریمه...
***
شهر
مرداب مصنوعی
آواز قورباغـــــه ها
شب تابستان
***
پارک
می گذریم...
از کنار پنجره های تاریک
و درخت های احمق،
تصویر بیل برد برایمان دست تکان می دهد...
عطر آرمانی بزنیم
لطفاْ...
***
اسب
گل های شقایق...
شبدر های چهار برگ...
یونجه...
علف های هرز...
اسب ها فقط بلدند بچرند...
***
باد...
می چرخد در باد...
آویزان به
لوستر خاموش،
باد کنک قرمز ژاپنی
***
۱۱۰
می ربایند،
رنگین کمان را
ابر های ناخوانده...
***
کثیف تر
سیفون افاقه نمی کند،
دوباره بالا می آیند...
اما کثیف تر،
سوسک ها
حدیث مضطربی ست،
باور نمی کنم
جز از زبان تو
***
عکس
پیکره ای تراشیده ام
از مجسمهء تو،
بین ذهنیت من با واقعیت تو
فاصله ای به وسعت تصویر هاست...
***
هرگز
نگاه تو،
نگاه من،
گره ای کور...
***
صرفه جویی
رنگین کمانی
روی باغچه
شیر آب را می بندم...
***
زیاده طلبی
ماهی
دلش حوض می خواهد،
با کاشی های آبی
و یک ردیف
گلدان شمع دانی سرخ
که عکسشان توی آب افتاده باشد...
***
اپیدمی
خمیازه پشت خمیازه...
سرایت می کنند
خمودگی ها،
چشم های بسته
بازمی شوند
که بخوابند...
***
گردو
چشم چشم دوابرو،
دماغ و دهن...
ذهنم
پر از گردوهای
پوچ خاطرات تست!!
***
باد
چشم هایت،
دو شمع خاموش
بر مزار
خاطراتم
***
سمفونی
اندیشه ها
ضرب آهنگ تبر ها را می سازند،
دست ها
گناهی ندارند
***
سیل
باران های سیل آسا...
نماز وحشت می خوانم
از دلهرهء دوام ابرهای دلتنگی!
***
عصر بهاری
در محاصرهء
ابر های خاکستری
رنگین کمانی بی رمق...
***
عادلانه
همهء آسمانها مال من...
همهء دیوارها مال تو...
نصف، نصف!!
***
حمله
هجوم واژه ها...
سکوت می کنم.
***
دگردیسی
پوست می اندازیم،
روحمان گم می شود...
***
ریل
بلیط رفت و برگشت...
از مقصد دل
به محکمهء وجدان
***
دونفری!
تله می گذارم...
برای کودک درونم
شاید زمانی کوتاه
کنارم بماند،
به اندازهء خوردن یک مشت آلوچه...
***
زهد
دانه های تسبیح من...
دگمه های پیراهن تو...
***
تهی
قلمم،
خالی از
مرکب نگاه تو...
***
ماه تشنه
درون لیوان افتاده
تصویر
قرص ماه
***
قل قل
هنوز می جوشد...
روی چراغ سه فتیله ای
آبگوشت تاریخی مادر بزرگ
پرده ها
به ساز باد...
***
مثلاً
با دمپایی های ابری!
***
هیدن فایل
از نگاهی شیرین
و لبخندی تلخ
سهم من
فقط فایلی مخفی؟!
گرم می شوم...
شعله می کشند...
خاطرات دور
چشم های سرخ...
عطر دود هیزم نمور
آرام بنشینید...
کنار
آتش چوپان
صحرا در و پیکر ندارد
***
رنگین کمان مرد چوپان
در صدای نی لبک
مرده...
تکيه زده...
بر طنابی،
همرنگ آسمان
نيلوفری بی پناه
***
توی سبد مانده
مشتی لباس خیس
نیلوفری روی طنابم
نرم خوابیده
...هیس...
***
از طناب آبی مادر بزرگ
می رسه تاآسمون
اگه دست عاشقی
دوباره بپیچدش دور ستون
***
زير سايهء ديوار
روی طناب آبی تکرار
قامت می بندد...
به نيت نور
نيلوفری رنجور
پنجره ای باز
چشمهایم را می بندم
ماه هنوز اینجاست
***
گذشته را،
خوب به خاطر دارند
سنگ های رود
***
تنهایی و شب
چراغ هایی خاموش
چشمانی سیاه